ته عشق اجاره ای...
۱۳۹۳ فروردین ۵, سهشنبه
۱۳۹۲ اسفند ۲۳, جمعه
۱۳۹۲ اسفند ۸, پنجشنبه
۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه
سقوط در تاریکی بی پایان
قبل تر
ها وقتی هر اتفاق بدی می افتاد تهش می گفتم تو که هستی. انگار با تو می شد همه چیز
را رد کرد،شکاند. تو که دیگر نیستی و تویی هم ندارم که با او بتوانم فجایع را رد
کنم. تنها هستم . باید یاد بگیرم تنها بجنگم.
اشتراک در:
پستها (Atom)