۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

زن یا مرد؟

ایکس رو دوباره دیدم. اما این بار کمتر سعی کرد از من انتقاد کنه چون چیز جالب تری برای انتقاد پیدا کرده بود!
-این دختره خله وضعه!
-کی؟
-نمی خواد ادای آدمای از همه جا بی خبر رو دربیاری من خودم دیدم که داشتی باهاش حرف می زدی و اونم داشت از استادیوم تعریف می کرد.
-دختر؟
- پس چی؟
- اما من فکر کنم بیشتر شبیه پسر ها بودش تا دختر!
-خوب من هم دقیق نفهمیدم دختر هستش یا پسر!
-یه سوال؟
-بپرس
-چرا بهش گفتی دختر؟
-خوب صورتش خیلی دخترونه بودش.
- اما رفتارهاش و نوع حرف زدنش زیاد به دختر ها شبیه نبودش ،همین طور مدل لباساش و موهاش
- اون یک دختر هستش که می خواد ادای پسر ها رو در بیاره!
-چرا نمی گی پسری هستش که خیلی ناشی هستش که بتونه ادای دختر ها رو دربیاره؟یا اصلا یک پسری هستش که صورت دخترونه داره؟
-نمی دونم!! آخه پسر ها خیلی کمتر دوست دارند دختر شند اما دختر ها بیشتر دلشون می خواد.
-و تو چرا خواستی واسش جنسیت تعریف بکنی؟
-واقعا نمی دونم!
-اما من اصلا واسش جنسیتی قائل نشدم! و این برام جالب هستش!
- برای اولین بار بهت افتخار می کنم!!!
-چرا؟-چون اینجا یک کار عاقلانه کردی! تا وقتی کاملا مطمئن نیستی راجع به چیزی حرف نمی زنی. تو دقیقا نمی دونستی که اون دختر هستش یا نه پس تصمیم گرفتی به اینش نگاه نکنی.
- اما من تورو خیلی منطقی تر از خودم دیده بودم چرا تو این کارو نکردی؟
-آخه...خوب راستش ما هم رو خیلی وقت هستش که می شناسیم!
- جدا؟!! و اون دختر هستش؟
-دوست دارم خودت با دلیل حرفم رو تایید یا نقض کنی. اما قبلش می خوام به یک سوال من جواب بدی. چرا ما برای دیگران جنسیت قائل میشیم؟

۱۳۸۶ شهریور ۲۲, پنجشنبه

تلاش های یک ...

ایکس بهم میگه چرا آپدیت نمی کنی. من به ایکس می گم چیزایی که تو ذهنم هست رو هنوز نمی تونم جمع کنم. ایکس نمی دونه که چرا من دارم قاطی می کنم. تو هم که داری می خونی نمی فهمی...حتی خودم هم اگه یک بار دیگه بخوام بخونمش نمی فهمم! چون با نوشتن هر کلمه کمی خالی می شم و زمانی که این رو تموم می کنم زمانی هستش که خالی خالی شدم و احتمالا اصلا سر در نمیارم که چرا یک نفر انقدر آشفته بودم!

صد تا چیز دارم واسه گفتن اما نمی گم یعنی حس می کنم نمی تونم بگم! چرا؟ چون من دوست دارم کسی که پستام رو می خونه فکر کنه که برای پستام کلی فکر کردم دوست دارم با خوندن پست هام فکر کنه و به نظرش چیز خوبی باشه.
تو نیاز داری کسی تشویقت کنه؟ خوب هممون نیاز داریم منم خوشحال می شم کسی بهم بگه خوب می نویسی!
به قیمت این که خودت نباشی؟
باشه بابا! من زمانی که این بلاگ رو نوشتم توی اولین پستم نوشتم این منم ولی الان که فکر می کنم حس می کنم که من این من رو زیاد دوست ندارم یعنی این که ترجیح می دم این من یکم در مورد چیزای جالب تری حرف بزنه نه در مورد این که چه حسی داره!
مگه تو نمی خواستی اینجا رو مثل یک دفترچه یادداشت بکنی؟
هوم؟ دفترچه یادداشت؟! یکم شجاعانه بود گفتنش ولی دیگه نه جراتشو دارم نه جسارتشو دارم!
چرا؟
چون من زمانی که بلاگ اونایی که این کارو کردند رو می خونم به نظرم این کار احمقانست! حوصله ام سر میره و این که...
صبر کن ببینم! مگه تو نمی خواستی برای خودت بنویسی؟
اره! .
اما تو که داری می گی حوصله کسی که میاد می خونه سر میره این که نشد! به درک حوصلش سر بره! مگه تو اینجا کف گیری؟
نه موضوع اینه که من...
من کاملش می کنم! تو یک آدم از خود راضی هستی که دوست داری هر کسی که میاد اینو بخونه بگه چقدر تو باهوشی فدات شم!
نه اصلا این جوری نیستش! من فقط برام نظر دیگران مهم هستش یعنی حتی اگه از یکی متنفر باشم هم نمی تونم حرفشو مبنی بر چرت بودن حرفام تحمل کنم!
خوب این مشکله! و باید رفع بشه!
نه. من فعلا با این حسم خیلی مشکل ندارم...
نداری؟ پس این چیه؟ جرات نداری که حرفاتو بزنی!
خوب باشه ، قبول بابا! اما باور کن دلیلش از خودراضی بودن نیستش...
خوب باید راه حلی داد که تو دیگه با نوشتن مشکلی نداشته باشی!
خوب ندارم دیگه کلی پست دادم!
خوب طبق گفته هات اون جوری از عقایدت توش نیستش یعنی فقط عقایدی رو نوشتی که مطمئن بودی تایید میشه.
ببین بر فرض این که من اینا رو بنویسم! حالا چه فرقی می کنه که من اینارو تو دفترم بنویسم؟!
فرقش اینه که تو مادامی که داری عقایدتو توی دفترچت محبوس می کنی همین کارو با خودت هم می کنی! خودت رو بسته نگه می داری می بنندی خودت رو گاهی خجالت می کشی بابت حسی که داری حرفایی که داری و ناراحت میشی که یکی بهت بگه که چیزی که بهش اعتقاد داری اشتباه هستش. گرچه این همه رو ناراحت می کنه اما تو باید اینو یاد بگیری که حرفاتو بلند بزنی و منتظر تشویق هم نباشی ! همه موافق نیستند! خیلی ها ازت انتقاد می کنند...
اما به نظرت سخت نیستش؟
چرا سخت باشه؟
آخه من کلی خودمو کشتم بعضی هاشونو رو ورق نوشتم اون وقت تو میگی تو بلاگم بنویسم؟!
راستش من اونقدر روی همه ی حرفام مطمئن نیستم ولی روی این قسمت کم بودن اعتماد به نفست مطمئنم و خودت می تونی هر کاری رو کنی که از شندن انتقاد ها و یا زشتی هات انقدر ناراحت نشی و بهت بر نخوره و یا این که نترسی از این که حرف بزنی.
.....
برای گام اول حرفامو با ایکس نوشتم.

۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

اتفاق

آناکارنینا زمانی که ورونسکی رو توی راه آهن دید شاهد زیر چرخ قطار رفتن یک کارگر و بود و در آخر داستان هم خودش به همین شکل خود کشی کرد.
ترزا ی بارهستی توما رو در بار زمانی ملاقات کرد که آهنگ مورد علاقه اش یعنی موسیقی بتهون از رادیو پخش می شد و شماره اتاق توما هم مثل شماره اتاق زمان کودکی اش در هتل 6 بود! و در ساعت 6 بعداز ظهر یک دیگر را ملاقات کردند. و زمانی که توما به دنبال او به پراگ برگشت بعد از زنگ ساعت 6 کلیسا وارد خانه شد.
در ابله داستایوفسکی رمان با تصادف بزرگی شروع می شود! «ساعت تقریبا نه صبح است» و فقط بر حسب تصادف سه شخصیتی که یکدیگر رو اصلا ندیده بودند در یک کوپه با یکدیگر برخورد می کنند.
بوف کور صادق هدایت با یک اتفاق عجیب شروع می شود : عموی شخصیت داستان که برادرزاده اش اصلا او را نمیشناسد به دیدنش می آید و برادرزاده برای پذیرایی از عمو تصمیم می گیرد تنها دارایی اش یعنی یک خمره شراب بیارد که از درزی که روی دیورا هست یک دشت و یک دختر اثیری را می بیند و به او دل می بندد و بطور خیلی شگفت انگیز فقط به او فکر می کند!
در داستان آینه شکسته تقریبا این اتفاق می افتد. ادوت آینه اش می شکند و از اون شب حس می کند روابطش با جمشید سرد شده و جمشید هم تصمیم می گیرد که به لندن برود و ادوت می خواهد اتفاقی بودن شکستن آینه را تکمیل کند! ادوت خودکشی می کند و خودش رو به امواج دریا می سپارد...

اتفاقی بودن یعنی چی؟ یعنی دو یا چند چیزغیر متقارن در یک زمان با هم صورت بگیرند!
شاید شما ابله را نپسندید به دلیل اتفاقات زیادش ولی نمی تونید انکار کنید از خوندنش لذت نمی برید! اما کم کم منطق شما بهتون میگه چقدر امکان داره که دو نفر با هم به شما ابراز علاقه کنند و بهتون یک دسته صدهزار روبلی بدهند؟!!!!
اما باز هم از زیبایی دراماتیک این واقعا لذت می برید! چرا؟ چون شما یک موسیقی دان هستید! زندگی شما مثل نت هست و شما دوست دارید بهترین آهنگ رو براش بسازید! موسیقی حتی از شعر غنایی هم غنایی تر هست!!

هیچ وقت یادم نمیره که از یک سری اتفاقات خواستیم احساس امیدواری بکنیم و به این اتفاقات یا به قول خودمون نشانه ها اعتماد کنیم!
یعنی زمانی که اتفاقی روزی که باید TDP می فرستادیم مصادف بود با اعلام نتیجه ی Qualify شدن تیم در سال گذشته. یا اول شدنمون در ایران اپن زمانی که کدمون روز اول بد جواب داده بود!اما ما هممون توی خیالمون به این فکر کردیم که آینده ی خوبی در انتظار داریم!

حالا شما خودتون رو جای ترزا بگذارید. دختر زیبایی که در یک کافه کار می کنه.ا ز برهنگی متنفر هستش و از این که با دیگران یکی باشه هم احساس تنفر می کنه. دختری هستش که بیشتر از سنش کتاب خونده و درک بهتری راجع به زنگی داره اما مادرش و زندگی سختش اونو مجبور به کار در جایی کرده که محل وجود آدم های مست هست.
اما یک روز مردی رو می بینه که با یک کتاب وارد کافه میشه. غریبه هستش و این باعث میشه بهش احترام بگذاره و کتابی که در دست داره یک نوع ورودی به دنیای ترزا هستش! شخصیت مرد برای ترزا بزرگ تر میشه! و زمانی که می خواد برای مرد نوشیدنی بیاره موسیقی مورد علاقه اش از رادیو پخش میشه... و ترزا حس می کنه که اون همون کسی هست که دوستش داشته! خیلی زود بهش دل می بنده و نمی خواد ترکش کنه! اون یک نوع مجوز عبور هست براش...

واقعا خیلی از ما این جوری عاشق می شیم! به خاطر این که انقدر زیبایی های دراماتیکو دوست داریم! ما از خوندن داستان سیندرلا دختر فقیری که همسر شاهزاده میشه لذت می بریم! اما یک زمانی نمی بینیم...
خیلی از اتفاقات هستند و می تونند سرگرم کننده باشند اما ما اصلا به اونها توجه نمی کنیم و این باعث میشه که از تکراری بودن زندگیمون شکایت کنیم! از یک نواخت نفس کشیدن خسته بشیم! دوست داشته باشیم متفاوت باشیم. متفاوت بودن اصلا سخت نیست! کافیه سعی کنیم بیشتر از اون چیزی که می بینی رو توی یک پدیده ببینی! پس همیشه چیزی هست که بتونه باعث خوشحالی و یا شگفتی ما بشه!

و چیزی که در این لحظه منو جذب خودش کرد یک اتفاق دیگه هستش : یک سال پیش در چنین ساعتی داشتم افکارم رو روی کاغذ میوردم...
من فردی نیستم که اعتقاد داشتم چون الان در زمانی اینو نوشتم که پارسال نوشتم برام یک معجزه پیش میاد! نه من این حرفو می زنم چون مجذوب زیبایی این اتفاق شدم.!

۱۳۸۶ شهریور ۵, دوشنبه

چرا می نویسیم؟

ما چرا می نویسیم؟ چرا نویسنده ها وجود دارند؟
هرکسی واسه خودش در این مورد یک عقیده ای داره ما می نویسیم چون...
-راستی نظرت راجع به ... چیه؟
-هوم؟
-یعنی نمی دونی اون چیه؟
-نه
-مهم نیست
----------------------------
-راستی من فکر می کنم که ...
- ببین من باید برم! الان مامانم میاد خونه می بینه من هنوز نیستم!
-باشه
---------------------------
- مامان داشتم فکر می کردم که ...
- از امروزصبح تو اداره صد تا کار داشتم که الان حوصه تو رو ندارم!
---------------------------
-بابا تاحالا فکر کردی که اگه ما ....
-اره درسته می گی درسته
-اره ....
-بابا؟! خوابت برد؟؟؟؟؟؟
---------------------
تو مجبوری باور کنی که حرفات اطرافیانتو جذب نمی کنه و هنوز این فکر هستی که حرفات خسته کننده هست یا این که مردم خسته هستند! زمانی که نه مامانت نه بابات نه دوستانت هیچ کدوم به حرفات گوش نمی کنند تو ، توی نبرد برای یک جفت گوش شکست می خوری و تصمیم می گیری که شانس خودت رو برای به دست آوردن گوش های بیشتر و یک جور انتقام از مامان و بابات بیازمایی!
اما بعضی ها یک تفکر دیگه راجع به نوشتن دارند. یک زمانی تو اسیر جادوی کلمات می شی و دوست داری با اونا بازی کنی و این برات قشنگ هست خوب این می تونه باعث ایجاد و خلق زیبایی بشه.
گاهی هم تو می نویسی فقط برای این که می خوای خودتو خالی کنی! البته در این حالت داد زدن و لگد مال کردن بیشتر توصیه میشه!
اما نوشتن این پست هیچ کدوم از این دلایل رو نداشت! شاید دلیلش این بود که خواستم بگم که دلایل بالا رو می دونم! شاید هم به نظرم این فکر جالب بود... پس دلیل نوشتن این پست میشه داشتن حس خودپسندی...
به هر حال از این که بالاخره تونستم گوش تورو فتح کنم بسی خوشحالم!

۱۳۸۶ شهریور ۳, شنبه

Juventus-Livorno






تصمیم گرفتم هرچی دلم می خواد بنویسم خوب الانم که کالچو داره شروع میشه پس :D

امشب فصل جدید سری آ با دو دیدار شروع میشه که در یکی از اونها یوونتوس میزبان لیورنو هستش. یک سال پیش زمانی که یووه به سری ب تبعید شما همه تصمیم به جدایی از تیم گرفتند مثل کاناوارویی که جمله اش هنگام ورود به تورین این بود: «یوونتوس خانه ی آخر من است!» ،زامبروتا بازیکنی که با یووه اوج گرفت، زلاتان کسی که با یوونتوس توانست عنوان بهترین خارجی سری آ رو بگیره امرسون که تونسته بود 2 اسکودتو رو فتح کنه و ویرا که هنوز از آمدنش یک سال نگذشته بود همه تصمیم گرفتند یوونتوس رو ترک کنند. بانوی پیر ایتالیا که در فینال جام جهانی 8 نماینده در زمین داشت باید می پذیرفت که ستاره ها بالاخره یک روز تیم رو ترک می کنند و اون روز فرا رسیده بود! تابستان 2006 بدترین روزها برای یووه و برای طرفدارهاش بود. وقتی که ایتالیا پس از نبردی سخت به فینال رسید این خبر تلخ به گوش رسید : یوونتوس به سری سی مسابقات سقوط کرد! هیچ کسی نمی توانست قبول کند که این پایان فصل عالی بیانکونری در سری آ باشد! وقتی که یووه در حال جابه جا کردن رکورد ها در سری آ بود چه کسی می توانست فکر کنم که بانوی پیر فصل بعدی را در سری ب بگذراند. درست زمانی که هواداران انتظار داشتند که موجی و بته گا یک ستاره ای جدید را به تیم اضافه کنند.
یک سال گذشت...
یوونتوس به سری آ با قهرمانی برگشت. و فقط از فصل 2005-06 6نام آشنا باقی مانده: بوفون ترزه گه ندود دلپیرو کیه لینی و
کامورانزی.
یوونتوس تبدیل به یک تیم خیلی جوان شده . و صاحب مربی بسیار متفاوت با فابیو کاپلو. کاپلو به جوان جویای نام نیاز نداشت ! به ستاره نیاز داشت که از آن قهرمان بسازد. اما رانیری می خواهد از جوانان یوونتوس ستاره بسازد!(باید دید که چقدر موفق میشه)

هیچ کس پس از مسائل اتفاق افتاده برای باشگاه یوونتوس رو یک مدعی برای کسب قهرمانی حساب نمی کند اما خیلی از اعضای تیم نسبت به فصل جدید خوش بین هستند مثل ندود بوفون و الکس.

اما در تاریخ ایتالیا سابقه نداشته یک تیم پس از قهرمانی در سری ب بتواند در سری آ هم قهرمان شود! و بهترین مقامی که یک تیم تازه وارد کسب کرده مقام دومی هست. اما اگر یوونتوس بتواند این فصل را با قهرمانی پشت سر بگذارد می تونه یک بار دیگه رکورد ها رو جابه جا بکنه و به بزرگ ترین دستاوردش برسه! به امید دیدن بازی های زیبا از یوونتوس!

اما یوونتوس مهره های جوان خوبی هم در اختیار داره:
يك «ندود ايتاليايى»
حتى كلوديو رانيه رى هم كه به جانشينى ديديه دشان فرانسوى سرمربى يوونتوس شده است، از تحسين نوسرينو غافل نمانده و او را
«يك ندود ايتاليايى» خوانده است: «او بازيكن خاصى است و در ۲ سمت ميدان خوب كار مى كند و راه ها و گزينه هاى جديدى را به روى ما گشوده است.»اگر حضور بوفون به خودى خود يك دلگرمى بزرگ براى كارهاى دفاعى در دل آلپى است بايد اعتراف كرد كه
ساير عناصر دفاعى در آنجا همان قدر اطمينان بخش نيستند. به جز جاناتان زبينا در پست مدافع راست، ساير بازيگران خط دفاعى به كلى عوض شده اند و در اين راستا، زوج آندراده و گريگرا در مركز اين خط مى ايستند و كريسيتو دفاع چپ را پوشش خواهد داد بوفون كه با ماندنش در يووه و پرهيز از ترك اين تيم و حضور در «سرى B » طى فصل گذشته به يك قهرمان محبوب در دل آلپى تبديل شده است، مى گويد: «فوتبال زبانى بين المللى دارد و افرادى كه ما براى خط دفاعى مان در اين فصل گرفته ايم نماد و نشانه هاى اين مسأله هستند و تجربه بين المللى شان كم نيست و مدت كمى كه بگذرد با يكديگر هماهنگ خواهند شد.»با اين وجود اين مسن ترهاى يووه و افراد پرتجربه تر اين تيم هستند كه بايد بازيگردانى و كار را اداره كنند.
حرف هاى مارچلو ليپى مربى موفق سابق يوونتوس و مردى كه ايتاليا را فاتح جام جهانى ۲۰۰۶ كرد در اين خصوص روشنگر است: «مى دانيد بهترين خريده هاى يووه در اين فصل چه بوده است» بگذاريد من به شما بگويم: «حفظ بوفون، دل پيه رو، ندود و كامورانزى، اگر آنها امسال هم بدرخشند، نيروهاى تازه و جوان تيم نيز به تبع آن و با تأسى از آنها خوب كار خواهند كرد و يووه به اهدافش خواهد رسيد.»

------------------------------------------------------------------------------------------نتیجه نهایی:
Juventus 5 -1 Livorno
Juventus :D.Trezeguet(28,86,90) , V. Iaquinta( 71,85)

Livorno: M. Loviso(90)