بچه ها بالا و پایین می پرند هم دیگر رو بقل می کنند! عجیبه!!!!!!!!
همه حس جالبی دارند. من به قدم زدن ادامه می دم.بعضی ها از تابستونشون می گند بعضی ها راجع به دبیرای جدیدشون بحث می کنند بعضی راجع به برنامه ی درسیشون. در میان این همه شور و هیجان او رو می بینم. باموهایی تقریبا به هم ریخته که جلوی چشاش رو گرفته قدی نسبتا بلند.می خندد از ته دل می خندد... با دوستاش حرف می زند و انگار سر مسئله ای با هم بحث می کنند. من شیفته ی او هستم. نمی تونم نگاهم رو از روش بردارم!!!
-لذت بخشه...
- آره
-اعتراف می کنم هیچ وقت نمی تونم قدرت تو رو توی تجسم کردن داشته باشم!
- فقط کافیه که بخوای...!
ایکس به من می لبخند می زند.
-خیلی محوش شدی.
-چون خیلی عجیبه که خودشو ببینه در حالی که دیگه اون نباشه! یه جوری سرگرم کننده.
-و اعتیاد آور!!
-درسته داشتم فکر می کردم که باز برگردم...
-در حالی که تو مال این جا نیستی! خیلی قشنگه یادآوری گذشته و خاطرات و بهترین لحظه ها ولی اعتیاد اور و خطرناکه!
-آره.من مال این جا نیستم اما نمی تونم انکار کنم که دوست دارم به این جا پناه بیارم.می دونی چقدر لذت بخشه که تو با یک دریچه ی دیگه به چیزا نگاه کنی؟ یک جوری اعجاز انگیزه...
-چند وقته که این کار رو می کنی؟
- طولانی نیست. مدت زمان کوتاهی هستش که فهمیدم من توانایی این کار رو دارم.
-به نظرم تو آینده رو از دست می دی اگه به این کار ادامه بدی؟
-اما من فقط می خوام آرامش داشته باشم... این جا این محیط این جو و شادی زیادم تو این زمان بهم نیرو می ده!
-و باعث میشه خیلی بیشتر فرار کنی! کمتر به واقعیت ها فکر کنی.همیشه جایی هست برای گریز پس کی تو به خودت زحمت می دی اونا رو ببینی؟
-حتی اگه من قبول کنم که این کار خوبی نیستش که زیاد بیام ولی اومدن هر از چندگاهیش بد نیستش.من می تونم زمانی که هیچ امیدی ندارم بیام این جا و فقط قدم بزنم و اونو نگاه کنم.
نگاه کن می خوایم بریم سرکلاس شیمی!
اما... دخترک مدت زیادی به من خیره شده بود و لبخند رضایتی بر لب داشت... اون نمی تونست منو ببینه! امکان نداره!! چون من یادم نمیاد که خودمو دیده باشم!
"... تو چت شده باز؟...آنا؟"
-چی؟
-هیچی...
-تعجب نکن! داره به تو نگاه می کنه...
ایکس خیلی جدی به من نگاه کرد. ولی اون که من رو نمی دید ! یعنی نمی تونست من رو ببینه!
- ولی اون که اصلا...
تازه منظور ایکس رو گرفتم. درسته!! من اون روزها فقط به آینده فکر می کردم! فقط آینده... یعنی الان من. تناقض قشنگیه!! حالا فقط به گذشته نگاه می کنم!
-دنبال آرزوهات برو و به آینده ی فوق العادت نگاه کن!! تو می تونی بهترین باشی! باور کن! همون طور که باور کردی که می تونی این جا بیای.