۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

لذت تنها انگیزه برای افعال انسانی ؟

آیا بین کسی که آرایشگر هست و کسی که فلسفه می خواند از نظر کیفیت زندگی تفاوتی هست؟آیا کسی که فلسفه می خواند می تواند خود را فرا تر از یک آرایشگر بداند؟

فکر می کنم برای بحث راجع به این موضوع ابتدا باید نگرش ما نسبت به این جهان روشن شود.آیا ما در دنیایی جبری زندگی می کنیم یا متغیری به نام اختیار تصمیمات ما را پوشش می دهد؟

این طور به نظر می آید که من هر کاری که در این لحظه می خواهم انجام می دهم.سرم را در حین تایپ کردن بالا می برم و سقف را نگاه می کنم و از تبحر خویش در تایپ کردن خشنود می شوم.اما آیا واقعا چنین است؟! به راستی منشا تصمیمات ما چیست؟به زعم من تصمیمات ما ناشی از گذشته و تجربیات کسب شده،حال ما و شرایط زندگی ما می باشد.حال سوالی که مطرح است این است که تفاوت های استعدادی و هوشمندی در کجای این ادعا جا می گیرد؟

به عقیده من هوشمندی در عین این که وراثتی هست اکتسابی هم می باشد.پس هوشمندی تحت عوامل شرایط زندگی و تجربیات کسب شده و گذشته هست.مشابه این استدلال هم برای استعداد و کمیت های این چنینی مد نظر دارم.

حال اگر چنین باشد،یعنی پارامتر مستقلی در ذهن مانند اختیار نباشد مانند این است که اگر در لحظه t0 هر کسی در شرایط و جایگاه من باشد با داده های ذهنی من چنین تصمیمی خواهد گرفت.در نتیجه حرکات انسان ها از روی جبر خواهد بود.پس این طور به نظر می رسد که ما نمی توانیم به افراد بابت انتخاب هایشان خرده بگیریم چرا که اگر ما هم جای آنها بودیم قطعا چنین می کردیم!

اگر چنین باشد برای زندگی نمی توان کیفیتی تعریف کرد زیرا که گرفتار نگاه نسبی شده ایم !اما اگر بپذیریم که حرکات و افعال انسان جبری است آیا می توانیم جهتی برای حرکت انسان در نظر بگیریم؟

می گوییم دنیا در جهت بی نظم شدن پیش می رود،انسان به سمت چه می رود اگر اختیاری پشتش نیست؟

مدت زیادی است که لذت جویی جواب این پرسش مطرح شده است.اما آیا این درست است که انسان ها به سمت لذت حرکت می کنند؟اگر چنین بود چرا خیلی ها در جبهه کشته می شوند خیلی ها خودکشی می کنند و خیلی ها ...

در صورت این سوال یک فرض وجود دارد:آیا کسی که در جبهه کشته می شود از کشته شدن لذت نمی برد؟آیا کسی که خودکشی کرده از این عمل لذت نمی برد؟و...

از دید افرادی که مرگ را بزرگترین ترس بشر و کشته شدن و یا مردن را مهیب ترین اتفاق می دانند قطعا در جبهه مردن یا خودکشی کردن هیچ لذتی ندارد و حتی دلخراش است.مشکل دقیقا اینجاست که ما از سر جای خودمان به بقیه نگاه می کنیم.چه کسی دقیقا می داند کسی که این طور می میرد واقعا چه حسی داشته است؟آیا کسی که در جبهه کشته می شود انقدر از عشق به وطن(که وجودش جای سوال از نظر منطقی دارد!) لبریز نشده است که حاضر است جان بدهد؟آیا آرمانی در سر ندارد که سبب لذت و رضایتش شود؟و یا کسی که خود را می کشد آیا به دنبال یافتن یک زیبایی در دنیای زشت و پلشتی که در آن می زید نیست؟آیا این کشف سبب ایجاد لذت نمی شود؟

عزیزی اندیشه لذت جویی را هم عرض با منفعت خواهی می داند،نه تنها او که خیلی از ما هم چنین برداشتی داریم.اما حظ و لذت بردن از چیزی ما را منفعت نخواهد کرد.من قدم را می خواهم فرا گذارم و بگویم شاید این لذت نتیجه دیدن و یافتن یک زیبایی هست نه سود بردن از چیزی!پس از معشوق از من بپرسد به چه دلیل در خیابان نمی بوسمش جواب خواهم داد نگاه هایی که از حاضرین در ناخودآگاه و خودآگاهم دارم انقدر زشت و زننده در نگاهم هست که مرا از انجام چنین چیزی باز می دارند!و آن وقت وقتی او توجیه اش را باز می گوید مبنی بر این که حریم خصوصی و عمومی دو چیز جدا هستم من به او خلاصه می گویم بوسیدن را در یک مکان عمومی «زشت» می دانی!

کجا می توان عمیق ترین دلیلی را یافت که باعث می شود آدمیان نسبت به هم احساس جاذبه یا دافعه کنند،با هم دوست باشند و یا نباشند؟وقتی کسی را می بینی بدون آن که راجع به عقیده ،مذهب،منافع مشترک و...بدانی از او بدت می آید یا به او علاقه مند می شوی؟اگر دلیل این اتفاق دشوار به نظر می رسد دلیلش عمیق بودن ریشه های زیبایی شناسی در ماست!

زندگی بشر همچون یک قصعه موسیقی ساخته شده است.انسان با پیروی از درک زیبایی،رویداد اتفاقی را پس و پیش می کند تا از آن درونمایه ای برای قطعه موسیقی زندگیش بیابد.انسان این درون مایه را –همانطور که موسیقیدان با زمینه های سونات عمل می کند- تکرار خواهد کرد،تغییر خواهد داد،شرح و بسط خواهد داد و جا به جا خواهد کرد.این طور به نظر می آید که انسان ندانسته حتی در لحظه های عمیق ترین پریشانی ها،زندگیش را طبق قوانین زیبایی می سازد.

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

هنوز زنده ام

اینجا برایم بسیار مسخره شده بود چرا که کسی که بودم را دیگر دوست ندارم و این وبلاگ مرا با گذشته ام پیوند می دهد...اما هنوز اینجا می نویسم چرا که تغییرات من را به بهترین نحو نشان می دهد...می گوید من از کجا به کجا رفتم و کجا منحرف شدم و چه کسی شدم در این مسیر

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

I Decide

In my life I decide and it turns me on,
How I am, how I live, who I love
In my way I feel strong and it turns me on
In my life, I decide, I decide

I decide

I decide

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

می گن امیر عاشق "..." شده!به من چه!؟

یه عده آدم هستند که دانشگاه رو با پارک اشتباه گرفتند!!! عده ای شاید با پارک اشتباه نگرفته باشند اما خوب تو رو با رفیق سبزی پاککنشون اشتباه گرفتن!! اون وقت بهم می گن چرا کم پیدایی!!به من چه که فلانی چطور نگات کرد؟!؟!؟به من چه که ...بیخیال...در شان من نیست بگم...اما خوب آدم بالاخره کاسه نه! تانکر صبرش سر ریز میکنه...

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

همایش سالانه اساتید شریف...!

بینندگان عزیز دانشجویان سرآمد کشور،فراریان آینده!(اپلایی!!) هم اکنون در همایش اساتید شریف که به مناسبت پایان سال تحصیلی 88-89 برگزار شده هستم و گزارشی از این همایش را به سمع و نظر شما می رسانم.این نشست 6 ساعته با اهداف بررسی دستاورد های اموزشی فرهنگی هنری و سیاسی دانشگاه شریف با حضور جمعی از اساتید دانشگاه در سالن جابرابن حیان در جریان است.در بخش آموزشی چند تن از اساتید از موفقیت های آموزشی خود می گویند من شما را به شنیدن گوشه ای از حرف های اساتید دعوت می کنم:

-امسال توانستیم میانگین درس گلابی ش.ع.2 را از 14-15 به 10 برسانیم

(تشویق و هورای اساتید سالن را به لرزه در میاورد!!)

-در این جا از تی ای هام تشکر می کنم که با ندادن نمره های حل تمرین به بچه ها من رو به هدفم نزدیک کردم!!

-البته این میانگین هنوز با روزهای اوج دانشگاه یعنی دهه هفتاد فاصله زیادی داره اما خوب در 5 سال اخیر میانگین مثال زدنی و بی نظیری هست...امثال افتاده ها در این درس به 20 رسیده که نسبت به ترم های گذشته خوب پیشترفت قابل ملاحظه ای داشتیم....که خوب من توی اسلایدام با مقایسه کردن آمار این درس با سالهای گذشته حرف هامو تموم می کنم...

(تشویق اساتید در سالن طنین می افکند!!)

-خوب فکر کنم من تونستم یک حماسه بیافرینم...در درس عمومی که ارائه دادم چند افتاده داشتم....!

(نعره و جیغ توام!!!)

-در امتحان پایان ترم م.م2 با طرح یک سوال جنجالی که چندتن از اساتید همکار قادر به حل آن نبودم جهنمی را آقریدم...!(صدای تشویق

-دانشکده ما در ترم دوم با استفاده از تی ای های مجرب در تصحیح تونست به رکورد دادن 0/35 برسه که باید در نظر بگیرید که دانشجو توانسته بود اندازه 10 نمره بنویسه...!

-دانشکده ما هم تونسته به میانگین 2/6 برسه در امتحان نیم ترم که کاملا گویای جهنمی که ساختیم برای دانشجو بوده!کلا دانشکده ما عادت داره در یکی از امتحانات یعنی میان ترم یا پایان ترم دانشجو را غافل گیر کند و به مرز سکته و سرانجام حذف برساند...در صورت راحت بودن امتحان هم ما به تی ای ها می سپاریم که از خجالت بچه ها در بیایم!!

-من خودم در درس م.س.د نمودار معکوس زدم!!دیدم میانگین داره بالا میشه و به 16 میرسه از همه دانشجویان یک نمره کسر کردم....!

-من یک ایده جدید زدم،ترم دوم در ارائه درس ش.آ.م ابتدا به دانشجو گفتم امتحان کلا از جزوه هست و 10 نمره میانترم 10 نمره پایان ترم،امتحان میان ترم رو همون طور که گفته بودم گرفتم اما پایان ترم دانشجو را با یک امتحان سخت و نوشته 14نمره پایانی 4 نمره میان ترم 2 نمره حل تمرین غافل گیر یا بهتر بگم زمین گیر کردم!البته باید اشاره کنم همکار گرامی من در ترم گذشته کاری کرد که بالاترین نمره از این درس 16 باشه که من متاسفانه نتونستم به این مهم برسم همین جا از دکتر س تقدیر به عمل میارم!!

.

.

.

....

به این ترتیب نشست آموزشی با نتیجه این که ما چقدر باحالیم و شریف چه دانشگاه سخت گیریه به پایان رسید باز هم دکتر ر.آ برای ورودی های جدید از این خواهد گفت که : شریف شبیه ام آی تی طراحی شده هسته آموزشی و پژوهشیش و ....

و ادامه خواهد داد که :

ما تست هایی از دانشجویان یک دوره گرفتیم که عبارت بوده از تست فشار خون کلسترول استرس و ... به این نتیجه رسیدیم که این دانشگاه سبب می شه که جسم و روان دانشجو فرسوده بشه...ما نمی تونیم کاری بکنیم!شریف این طوریه که هر چقدر که دانشجو بیاد بالا سطح انتظارشم بالا میره...پس واسه عده ای نمیاد سطح انتظارشو بیاره پایین...همینه که هست!!

و ورودی های جدید به طور بره وار دکتر را تشویق می کنند و می بالند که شریفی هستند...