۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

خنده شعف رقصیدن قوی ترین تبلیغات!

دو سال پیش دوست داشتم در وبلاگم مسائلی را مطرح کنم که نوعی چالش برانگیز باشند گرچه موف بود نسبتا اما بنا به اتفاقاتی که برای اینجانب رخ داد مسائل شخصی شدند.حالا بار دیگر دوست دارم به سیاق قبلی وبلاگم باز گردم...

آیا تا به حال به روش هایی که برای تبلیغ یک ایدئولوژی،محصول،حزب و ... دقت کرده اید؟

آیا به ماندگاری بعضی از روش های تبلیغ توجه کرده اید؟آیا اصلا متوجه شدید که آنها بیشتر وسیله ای برای تبلیغ هستند تا این که قصد دیگری داشته باشند؟

از میلان کوندرا در خنده و فراموشی نقل می کنم:

بی تردید با صحنه فیلم های رده «ب» آشنا هستید که در آن پسر و دختری دست همدیگر را گرفته ایند و در میان چشم اندازی بهاری می دوند.می دوند،می دوند،می دوند.و می خندند.عشاق با خنده ی خود به تمام دنیا به تمام تماشاگران فیلم در همه جا می گویند:«نگاه کنید که ما چقدر خوشبختیم؛از زنده بودن چه خوشحالیم و چه به تمامی با زنجیر وجود هماهنگیم!» این صحنه ای احمقانه،و کیتش گونه است،اما یکی از اساسیترین وضعیت های بشری را در بر دارد:«خنده ای فراسوی شوخی».

تمام کلیساها،تمام تولید کنندگان لباس زیر،تمام ژنرال ها،تمام احزاب سیاسی آن خنده را به طور مشترک دارند؛تمام آنها از تصاویر این دو عاشق خندان برای تبلیغ دین خود،محصول خود،ایدئولوژی خود،ملت خود،جنسیت خود،مایع ظرفشویی خود استفاده می کنند.

بله این خنده ی اسرار آمیز،فراسوی شوخی و از شعف کامل سبب می شود که تبلیغات روی ما بیشترین اثر را بگذارد.

میلان کوندرا در بخشی دیگر می گوید:

«صدای خنده همچون گنبد معبد شادی است...این بیان خوشحالی ناشی از بودن هست.»

پس در واقع همه ی انسان ها نوعی شادی را می پسندند که شاید خنده معصومانه معلول آن باشد...

بدون درنگ دوست دارم به نوع خاصی از این تبلیغات اشاره کنم.رقصیدن در دایره....

تشکلیل یک دایره و رقص محلی به نظر خیلی عامی و عادی می آید اما آیا تا به حال به تاثیر عمیقی که می گذارد فکر کردید؟

افراد درون دایره نیرویی اسرار آمیز دارند... نوعی اتحاد...دل های لبریز از احساس... و نوعی معصومیت. چرا که آنها مانند سرباز ها یا کوماندو های فاشیست با آهنگ مارش با هم متحد نشدند....آنها مانند کودکان با رقص با هم متحد شدند و نمی توانند برای کوبیدن معصومیت خود تی صورت حریف منتظر بمانند!

به نظر میلان کوندرا این رقص دایره ای زمانی می تواند زیبا باشد و دایره ی جادویی را بسازد که همهی افراد با هم هدفی واحد داشته باشند و سبب شود که بدن ها و روح ها واحد شوند و به نظر او زمانی اتفاق می افتد که شادی وجود داشته باشد.شادی ناشی از رضایت.که باز هم خنده ی معصومانه یکی از نشانه های این شادی هست!

وجود همچین حلقه هایی ما را پر از احساس می کند مخصوصا اگر یک ترانه،سرود نوستالاژیک نیز در میان باشد.

ادامه دارد!

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

تفالی به حضرت حافظ!

ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو

نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بيار

تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام

شمه‌ای از نفحات نفس يار بيار

به وفای تو که خاک ره آن يار عزيز

بی غباری که پديد آيد از اغيار بيار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقيب

بهر آسايش اين ديده خونبار بيار

خامی و ساده دلی شيوه جانبازان نيست

خبری از بر آن دلبر عيار بيار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسيران قفس مژده گلزار بيار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه‌ای زان لب شيرين شکربار بيار

روزگاريست که دل چهره مقصود نديد

ساقيا آن قدح آينه کردار بيار

دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگين کن

وان گهش مست و خراب از سر بازار بيار

۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

ممنون از تبریکات بی شمار شما!


بسیار خوشحال کننده اس که روز تولدت دانشگاه آزاد آزمون بدی و وقتتو 3 ساعتو ده دقیقه تلف کنی!و هیچ کس بهت نگه تولدت مبارک!کلی آدم مثل ... نگات کنند و یادشون نیاد چه روزیه...این چرا برام مهمه؟!چون که همیشه تولد همه رو بهشون تبریک می گم از خاله طرف گرفته تا خودش!!! اما هیچ کس واقعا یادش نیست که...؟!به درک!!مردم کم حافظه اند... دوست دارم این جوری خودمو گول بزنم!
تولدم مبارک!مهم اینه که من خودمو دوست دارم و فراموشش نمی کنم!


۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

It's MY WAY!

لیمپ بیزکیتوMay Way
Check, check, check check... out my melody

Special
You think you're special
You do
I can see it in your eyes
I can see it when you laugh at me
Look down on me
You walk around on me
Just one more fight
About your leadership
And I will straight up
Leave your shit
Cause I've had enough of this
And now I'm pissed

Yeah
This time I'm 'a let it all come out
This time I'm 'a stand up and shout
I'm 'a do things my way
It's my way
My way, or the highway

Check out, check check... out my melody

Just one more fight
About a lot of things
And I will give up everything
To be on my own again
Free again

Yeah
This time I'm 'a let it all come out
This time I'm 'a stand up and shout
I'm 'a do things my way
It's my way
My way, or the highway

Some day you'll see things my way
Cause you never know
Where, you never know
Where you're gonna go

Check out, check check... out my melody

Just one more fight
And I'll be history
Yes I will straight up
Leave your shit
And you'll be the one who's left
Missing me

Yeah
This time I'm 'a let it all come out
This time I'm 'a stand up and shout
I'm 'a do things my way
It's my way
My way, or the highway

Some day you'll see things my way
Cause you never know
Where, you never know
Where you're gonna go

Check out, check check... out my melody


۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

برای دوست ندیده ام آیدا!

زندگی واقعا بیشتر از آرزو های کودکانه من بود! ارزش نفس کشیدن خیلی بیشتر از رفتن به شریف هست ... اما من یا شاید ما نانمان شده است موفقیت های علمی/تحصیلی! به زندگیم که نگاه می کنم می بینم بیشتر دوست دارم با آدم هایی دوست باشم که یک رشته خوب در دانشگاه خوب می خوانند!یا شاید جذب کسانی می شوم که کلی موفقیت داشتند در زندگیشان! انگار فقط آنها را "آدم" حساب می کنم!برای من این فراتر از ارزش شده است که در دانشگاه شریف درس بخوانم!کسر شان است که رتبه ام چهار رقمی شود!توهین به شعور است که نمره ام اندکی کم شود!در زمینه ای بی استعداد باشم! و ووو!

آدم ها را خیلی راحت برچسب می زنم بر حسب دانشگاه و رشته اشان در نگاه اول و برایشان در ذهنم قابلیتی تعریف می کنم بدون آن که آنها را حتی بشناسم...

همه این ها را گفتم که بگویم پس از 18 سال زندگی ذهنم قابلیت بزرگ شدن و خارج شدن از این چهارچوب را ندارد!و بله نگاه جامعه نه تنها روی من اثر داشته بلکه تبدیل شده به ارزش هایم.

نمی گویم جامعه اشکال دارد می گویم این نگاه من است که اشتباه هست/بود.با آن که می دانم اشتباه می کنم ولی نمی توانم/نتوانستم آن را تغییر بدهم.

شاید زمان آن رسیده باشد که کمی بالاتر نگاه کنیم و خودمان را جوری بسازیم که از کمترین امکانات بهترین استفاده را بکنند. دوستی دارم که می گوید :ایمان دارم که اگر سوپور شوم بهترین سوپور جهان می شوم! حرفش خیلی قشنگ بود ... آدم باید هر کاری را با تمام وجود انجام دهد و حس بی کلاسی و ... را دور بریزد!خیلی چیزها برایم بی کلاس و بی ارزش بودند اما زمانی فهمیدم «اشتباه بوده!» و آیدا خیلی راحت بگویم «مجبورم کرد» که این را بپذیرم!